عاشورای ایران در 1388
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧ : توسط : بیژن بیژنی

صبح روز عاشورا برنامه ام این بود که به عزاداری بروم.  من دو فرزند دارم که فکر می کنم باید الگوسازی های مناسبی برای داشته های معنوی آنها داشته باشم.  از اولین کوچه‌ای که به طرف هیئت محله می رفتم،  توجه من به کانتر جدیدی که مربوط به نیروی انتظامی بود جلب شد.  در چند قدمی جلوتر نیز دو اتوبوس سرباز از دیگر علائمی بود که فهمیدم این عاشورا رنگ دیگری دارد.  خوشبختانه در هیئت به جز عزاداری چیز دیگری نبود و بعد از سینه زنی و زنجیر زنی و صرف غذای نذری، قرار شد که ساعت هشت و نیم شب برای شام غریبان بیاییم. 

و ساعت هشت و سی ..... محشری بود که بیا و ببین ..... خیلی شبیه فیلم های حادثه ای بود که گروه های مختلف با هم درگیر هستند .... این ایران من است ..... این هموطن های من هستند .... مهم نیست به چه لباسی و با چه عقیده ای ... مهم اینه که می خوان سر به تن اون یکی نباشه ....

خوب تبریک .... تبریک به همه کسانی که با تدبیر و طراحیشون تونستند جو جامعه رو به اینجا بکشونن که به جز تخریب و قتل و انتقام چیزه دیگه ای معنا نداشته باشه ......

فکر می کردم تو این وضعیت علمی و اقتصادی ما ایرونی ها باید تمامی سعی و تلاش مون باید اثبات ایرانی سربلند تو جامعه جهانی باشه .... ولی ظاهرا مرگ بر این و مرگ بر اون از همه چیز مهم تره .... اصولا مرگ از زندگی تو ایران امروز بهتره ......

بابا مگه ما به دمکراسی اعتقاد نداریم .... مگه  با سیاست و مدارک نمیشه حرفمون ثابت کنیم .....  نقش من و شما تو این جو مرگ آلود چیه ؟ به کجا می خوایم بریم ؟   آنارشیسم  کجای دنیا نتیجه داده که اینجا نتیجه بده ؟

این رهبرای درگیری که در دو طرف هستند، که همرو تحریک می کنن  که رقیبشونو داغون کنن ..... به نفع چه کسایی دارن کار می کنن ؟  چه کسایی می خوان ایرونی ایرون رو بکشه ؟   چه کسایی می خوان همین چیزهاییرو که با این همه هزینه ساختیم دوباره داغون کنیم ؟   آتیش بیارها فکر می کنید دلشون برای من و جوونای ما و آزادی ما سوخته ؟   چرا اینقدر ساده ایم ؟